|
سلام سلام ببخشید خیلی دیر کردم آخه وقتی شما نظر نمیدین آدم احساس می کنه هیچ کس نیست برای کی مطلب بذارم؟ بریم سر موضوع اصلی: عشق به خرید عشقی که از دل هیچ کس به خصوص دخترا بیرون نمیره! من خودم عاشق خریدم و و وقتی وارد جایی میشم می خوام هر چی هست درو کنم و به قول دوستم پول مفت زیاد میدم ولی نه تا اون حدم نه خیلی سعی می کنم که خودمو کنترل کنم و همیشه برای اینکه خیلی خرج نکنم به لحظه ی عذاب آور کشیدن کارت یا پرداخت پول فکر می کنم!البته اگه برادرم همراهم باشه هی میگه تو که شصتا از اینا داری می خوای چی کار کنی اون موقع می خوام خفش کنم ولی واقعا اگه نبود بدهی بالا میاوردم! بعضی وقتا هم خرید اسمش خریده پولی نداریو سرت درد میکنه که تو این ترافیک خودتو به یه مرکز خرید برسونی و هی زل بزنی به ویترین مغازه های مارکدار و هر چیزی که خوشت اومد یا داری قیمت کنی که ببینی کجا قیمتاش بهتره. من خودم از مراکز خریدی که محیط جمع و جور و دوستانه ای دارن خوشم میاد یه جایی مثل تندیس ولی از جاهایی که آدم ۶۰ بار بره و هنوز از سر تش هیچی نفهمه بدم میاد مثل میلاد نور تازه علاوه بر بزرگیش یه محیط سردی داره که انگار همه می خوان بکشنت! شما چی چه قدر به خرید علاقه دارید؟ و از چه مارک و کدوم مراکز خرید خوشتون میاد؟ چه جوری جلوی خرید بی رویتون رو می گیرید؟اگه اکثریت موافق باشن می خوام مطالبی درباره مارک ها تیپ و این جور چیزا بنویسم! تو رو خدا نظر یادتوون نره!
روزگاری دو برادر که در همسایگی هم در مزرعه شان کار می کردند با هم اختلاف پیدا کردند.این اولین اختلاف جدی آنها در این چهل سال بود.آنان در این مدت بدون هیچ گیر و گرهی دوش به دوش هم کار کرده بودند ماشین آلاتشان را به هم می دادند کارگر و محصولاتشان را با هم شریک می شدند.اما حالا بعد از این همه همکاری اولین شکاف جدی بین آنها پیدا شده بود.اول با یک سوء تفاهم ساده شروع شد سر انجام کار به دعوا کشید و به هم ناسزا گفتند و اکنون چند هفته بود که با هم حرف نمی زدند. یک روز صبح در خانه جان را زدند.جان در را باز کرد نجاری با جعبه ی ابزارش پشت در بود.نجار گفت:به دنبال یک کار چند روزه می گردم.گفتم شاید شما کارهای جزیی داشته باشید که بتوانم انجام دهم. برادر بزرگتر گفت:(بله.اتفاقا دارم.مزرعه ی آن طرف نهر را می بینی؟مزرعه ی همسایه من است.در واقع او برادر کوچک تر من است.تا هفته ی پیش علفزاری بین ما بود.اخیرا با بولدوزرش خاکریز رودخانه را برداشته و حالا فقط یک نهر بین ماست.شاید او این کار را از سر لجبازی کرده باشد.اما می دانم چه طور تلافی کنم.آن کپه ی الوار را نزدیک انبار می بینی می خواهم با آنها نرده ای بسازی به ارتفاع دو متر و نیم که دیگر نه خانه اش را ببینم نه قیافه اش را. نجار گفت گمانم فهمیدم اوضاع از چه قرار است.جای میخ و چاله کن را نشانم بده تا کاری کنم که خوشت بیاید.) برادر بزرگتر باید به شهر می رفت.لوازم کار نجار را در اختیارش گذاشت و رفت نجار تمام روز را سخت کار کرد اندازه گرفت اره کرد میخ کرد.حوالی غروب هنگام بازگشت مزرعه دار نجار تازه کارش را تمام کرده بود.مزرعه دار با دیدن حاصل کار نجار چشم هایش از تعجب گرد شد و دهانش باز ماند. نه تنها نرده ای وجود نداشت بلکه یک پل درست کرده بود... پلی که این طرف نهر را به آن طرف وصل می کرد. کاری هنرمندانه با دست انداز روی پل و همه ی چیز های لازم یک پل. همسایه اش یعنی برادر کوچکترش دست ها را باز کرد و به طرف آنها آمد:(تو واقعا رفیق خوبی هستی که بعد از آن حرف ها و کارهایم باز این پل را ساختی.) دو برادر در دو سوی ایستادند و بعد در میانه پل به هم رسیدند و دست هم را گرفتند.برگشتند و دیدند که نجار دارد جعبه ابزارش را بر می دارد که برود.برادر بزرگتر گفت:(نرو صبر کن.چند روز دیگر بمان.کلی کار برایت دارم.)نجار گفت:از خدا دلم می خواهد بمانم. اما پل های زیادی مانده که باید بسازم.) فقط این را به خاطر داشته باشید که:خدا از شما نمی پرسد چه اتومبیلی داشتید.اما از شما خواهد پرسید که با اتومبیلتان چند نفر را به مقصد رساندید.خدا از شما نمی پرسد خانه تان چه قدر بزرگ بود اما از شما خواهد پرسید چند نفر را با روی خوش در خانه تان پذیرفتید.خدا از شما نمی پرسد چند دست لباس در کمدتان داشتید اما از شما خواهد پرسید چند بی لباس را پوشاندید.خدا از شما نمی پرسد چند دوست داشتید اما از شما خواهد پرسید که شما در حق چند نفر دوستی کردید.خدا از شما نمی پرسد در کدام محله زندگی می کردید اما از شما خواهد پرسید که با همسایه تان چه رفتاری داشتید.خدا از شما نمی پرسد پوست تان چه رنگ بود اما از شما خواهد پرسید که چه خصوصیات اخلاقی داشتید. نوشته: زهره زاهدی
|
About![]()
من و تو دست در دست هم خواستیم آغاز کنیم با هم بودن را پس چرا قصه این گونه شروع شد؟ Archives88/08/22 - 88/08/3088/07/05 - 88/07/21 88/06/22 - 88/06/31 88/05/22 - 88/05/31 88/05/05 - 88/05/21 88/04/22 - 88/04/31 88/04/05 - 88/04/21 88/04/01 - 88/04/07 88/03/22 - 88/03/31 88/02/22 - 88/02/31 88/02/08 - 88/02/14 88/01/22 - 88/01/31 88/01/01 - 88/01/07 87/11/22 - 87/11/30 87/11/05 - 87/11/21 87/11/08 - 87/11/14 87/09/22 - 87/09/30 87/09/08 - 87/09/14 87/09/01 - 87/09/07 87/08/22 - 87/08/30 87/08/05 - 87/08/21 87/08/08 - 87/08/14 87/08/01 - 87/08/07 87/07/05 - 87/07/21 87/07/08 - 87/07/14 87/07/01 - 87/07/07 87/06/22 - 87/06/31 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
حقیقت عشق Categories
پل |